Translate
۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۰, سهشنبه
ميدانيد چرا بعضي نامشان را زماني ميگذارند و مثلاً مكاني نيستند؟
اما آنانكه اهل دون زمانند چه؟!
اين دسته را رنگ ناشناساني نامند كه بهره از تميز ناسره نيست و از آنجا كه بيع اعتقاد در آغوش ندارند ، در ضمير، آفتاب پرست نامند!
روشن است كه اين از آن رو نيست كه به چيزي معتقد گشته يا به پرستش چيزي روي آورده اند ، بلكه اين دسته از روي بي اعتقادي نه تنها تاثير در پيرامون نداشته بلكه متاثر از پيرامون رنگ عافيت برگزيده، كه مثال حيوانيست بر اينان.!
معمول است كه يا برچيزي تكيه دارند و رنگ آن بر خود گيرند يابر زمين به سرعت اژدهايي در گريز.
از آنجا كه دسته اول را به نا حق از باب مكان به كوني لقب بخشند، در سره كلام ايرانيان هرگز بر گزيدن اين نام را جايز نكرده و اين تكيه بر فرهنگ تنفر در از اين نام در موطن دارد،
لذا همه سعي بر شق دوم گزينند، و در مطابقت بر زمان گزينند و اخلاق بر آن نهند ، كه متاسفانه همچون فرهنگي بر جان جامعه رخنه كرده و چون خوره عموم را گرفته ، تا آنجا كه نام بر آن گزينند و خودرا زماني معروف دارند!
به اميد بازگشت كونيان
۱۳۹۲ اردیبهشت ۷, شنبه
روي سخنم با اعليحضرت رضا شاه دوم است!
بافرمايشاتتان در نخستين روز شوراي ملي به نكاتي بسيار اشاره فرموديد كه بسيار راهگشا و با اصول و مباني سياست روز جهاني مبتني بود و در بتن كلام شما نداي نويدي به گوش رسيد كه بسيار خوش آيند مي آمد.
اما به نكته اي اشاره كرديد كه صرف نظر از آن را خيانت به تاريخ كشور و چه بسا پشت كردن به پدران ايرانسازتان ميدانستم لذا به اين روي دست برقلم شدم تا اظهار ناخرسندي خود را به عرض برسانم.
فرموديد در طول صد سال گذشته ...... اولين دمكراسي!
به جهت يادآوري عرض ميكنم از به سلطنت رسيدن پدر ايرانسازتان تا پايان حكومت مصدق ناشي از كودتاي ٢٦ مرداد ماه كه در تاريخ ٢٨ مهرداد١٣٣٢ به دست ملت و ارتشيان اخراج شده سابق عقيم ماند، دوست و دشمن به دمكراتيك بودن فضاي سياسي و اجتماعي ايران اذعان دارند.
از شما خواهش دارم بپرسيد زنان از چه تاريخ در انگلستان حق راي بدست آوردند و در ايران در چه تاريخ ؟!
لذا ضمن احترام تقاضا دارم به جهت هر نگرشي اگر معتقد به اقدام به ايجاد ساختار هستيد با تاريخ و سربلندي هاي ملتمان كاري نداشته باشيد تا سربازان لشكر جاويدان ايران پيوسته در ركاب باقي بمانند . پاينده ايران پايدار ايراني ، برافراشته باد پرچم سه رنگ شيرو خورشيد نشان ايران شاهنشاهي.
۱۳۹۲ فروردین ۲۴, شنبه
در حاشيه نشست آلمان ،آرمان چار روستايي، محمد زماني، جواد موسوي
نشست آلمان كه در بزنگاه نگراني ها از تلاش ناصحيح بعضي از برگزاركنندگان نشست شوراي ملي، منتج به ايجاد تواري وكنج نشين نمودن بسياري از دگر انديشان و حتي هواداران سنتي خاندان ايران ساز پهلوي شد، دل بعضي از صلاح انديشان را نيز بدرد آورد.
با وجود اطلاع دقيق از تمامي مراحل پيش بيني، دعوت وبرگزاري اين اجازه را به خود ميدهم كه اعلام دارم اين همه از نگراني وجود پتانسيل جايگزيني در صورت شكست درگرد همايي شوراي ملي بود.
بديهي است از طرف كساني كه با عملكرد ناصواب خود بعضاً باعث فاصله گيري دگر انديشان شدند، اين حركت در نگاه اول برابر با موازي سازي شناخته شد. اما در بزنگاه هاي تاريخي كساني كه از تاريكي نميترسند و تصميمات شجاعانه ميگيرند هستند كه سرنوشت ملتها را رقم ميزنند.
در اين گذر صرف نظر از هر آنچه ديگران گفتند و شنيدند و همگي تكراري بود و گاهاً زبان نقد ديگران منجمله مرا برانگيخت، يك نكته بسيار درخشان را از اين نشست ميتوانستيم بدست گيريم وآن حضور پر رنگ جوانان و جلودار بودن ايشان در پيشنهاد، سخنراني و پرسش بسيار مشهود بود.
سخنراني آرمان چارروستايي كه با وجود جواني از پختگي خواصي برخوردار بود،پرسش بجا وانتقاد آميز آقاي محمد زماني ، و پيشنهاد پرسشگرانه جواد موسوي كه به نوعي نور اميد را از بيان جوانان نسل حاضر ايران بازتاب ميداد !
با اين باور كه آينده متعلق به جوانان است ما پيروزيم و بديشان خسته نباشيد ميگويم.
بابك خسروي
۱۳۹۲ فروردین ۱۸, یکشنبه
جناب تقي زاده ساكن گلاسكو سخنگوي سابق كميته برگزاري شوراي ملي به زبان ديگر!
تحلیل ایشان را با سکوت در قبال تعاریفی که از ایشان نسبت به واکنشش برای ریاست جمهوری سید محمد خاتمی و موضع گیری ایشان نسبت به ریاست جمهوری احمدی نژاد در مقابل رفسنجانی ودر دور دوم حمایت ایشان از جناب موسوی و در نهایت همراهی ایشان از جنبش آقای موسوی پس از جمله معروف بازگشت به دوران طلایی امام را متعلق به گذشته میدانستم و بدیهی است شرط قضاوت در مورد ایشان را موکول به عملکردشان در حال و آینده دیدم، و همیشه گفتم درگذشته ایشان خدمات به خاندان ایران ساز پهلوی نیز بوده است بنابراین ایشان را مرد زمان وصلاح مردم میشناختم واز تند روی در قضاوت ایشان خود داری کردم.
اما در روزی که گذشت مصادف با نشستی در آلمان به نام نشست سکولار دمکراسی که با همراهی دوستان تشکیل شد سخنان ایشان در قالب سخنران با وجود شعارهای اولیه نشست مبنی بر گذر از جمهوری اسلامی چنان عطر وبوی اصلاح طلبان را گرفت که یک لحظه یاد سخنان تمامی دوستانی افتادم که ایشان را نزد من مزمت میکردند.!
تعریف ایشان از روشنفکری اکبر گنجی (شکنجه گر دهه های گذشته) به عنوان فیلسوف و ……سخنان وقضاوت های همراهان و هموندانم را بیادم آورد و من را به این نکته برگرداند که ایشان نیز از جا اندازان پیشرفته ای هستند که خوشبختانه شرایط همراهی با براندازان شورای ملی را یدک نمیکشند ، والبته با این طرز نگرش هرگز نمیتوانم برایشان آرزوی موفقیت کنم.
قضاوت آنچه می اندیشم را به مخاطب میسپارم.
پاینده ایران، پایدار ایرانی، برافراشته پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان ایران شاهنشاهی
۱۳۹۲ فروردین ۱۶, جمعه
شاهزاده رضا پهلوي : كسي كه پس از سي و چهار سال سكوت را شكست
براستي از ديد مردم داخل ايران او كيست؟!
نسل من اورا نماينده خانداني ميداند كه هستي خود را براي شكوفايي ايران در عصر طلايي آب و خاكمان همچون ققنوس از دست داد تا ايران نوين چهره خود را به جهان نشان دهد.
و براستي به اعتراف دوست و دشمن او كاريزماتيك ترين چهره اپوزيشن نظام جمهوري اسلامي است كه تمامي وجاحت يك رهبر سياسي را همراه دارد لذا به پاس علاقه عمومي درداخل كشور، به نام ايشان، تمامي جناح ها سعي در مصادره او به سمت خود دارند و در نهايت با وجود اعتقاد به سلامت و بدون اشتباه بودن او پس از سي و سه سال ، حاضرنيستند حتي يكبار به او اجازه عمل دهند تا يكبارهم او ديكته اي را بنويسد و از بدو كار اورا بدون آنكه به نتيجه برسند و نتيجه عمل اورا بررسي كنند قضاوت ميكنند.
جالب توجه ترين بخش اين قضاوتها نيز از زبان افرادي خارج مي شود كه خود نقشي در بوجود آمدن وضعيت حال حاضر كشور داشته اند و امروز خود را در نقش يك مصلح اجتماعي ميبينند. در ظاهر موجح نقد، شروع به قضاوت هايي از قبيل بي محتوايي ، بي نتيجگي و اتلاف وقت
وحتي مماشات با جمهوري اسلامي كه حاصلي جز تبليغ جو نااميدي بر جوانان و ديگر فعالان اجتماعي نداشته و ندارد ، ميكنند.
برآمده از نگرش هاي به مشورت گذاشته شده امروز اعلام ميكنم تا پايان راه و حصول نتيجه قطعي با او مي ايستيم و از او حمايت ميكنيم تا صداي سه نسل سوخته و نسل در راه باشد چون به او باور داريم.
۱۳۹۲ فروردین ۱۴, چهارشنبه
آيات شريفه قرآني و فتواهاي كريمه اسلامي
چرا؟!
آيا منافع مان توجيح نميشود ويا احساس خطر ميكنيم؟!
آزادي عقيده آيا اجازه ميدهد كه ترويج خشونت كنيم؟!
به كودكان خود بياموزيم كه دگر انديشان را اگر به راهي كه تو اعتقاد داري نيامدند بكش و خداوند تورا نيك و سباب ميدهد!
به بچه پانزده ساله اي كه امروز براي دفاع از آب و خاكش در سوريه ميجنگد فتوا بدهيم كه اگر به زنان و دختران مغلوب در جنگ رسيد به رسم كنيز برخور كن و تجاوز به ايشان بلامانع است.!
چرا جوامع جهاني كه براي يك فيلم سرگرمي كه همه ميدانند فقط كلكهاي سينمايي هست اجازه هاي سني متفاوت مشخص ميكند ، اما كتابي كه اين خشونتها را ترويج ميكند را ليبل بالاي هيجده سال نميزنند؟!
و اراجيف اين به اصطلاح مبلغين اسلامي در روزنامه ها و اخبار هاي عمومي روز بروز بازگو ميشود .!
تصميم با شماست هنوز آيا بايد اجازه دهيم فرزندانمان تحت نام مكاتب آسماني هر مزخرف ضد انساني را بياموزند؟!
من جهان را به تحريم تدريس اين كتب در وراي نام حمايت از حق آزادي بيان دعوت ميكنم.
با درود
بابك خسروي
۱۳۹۱ اسفند ۲, چهارشنبه
انقلاب یا ضد انقلاب
آیا احسان نراقی (پایان یک رویا) حق دارد که ایرانیان را از انقلاب بر حذر دارد؟ آیا اصلاح طلبان به ظاهر پشیمانی که امروز به نام درس عبرت گرفتن از ۱۳۵۷ صحبت از پرهیز از هر گونه انقلاب میکنند و سعادت ما ایرانیان را در یک اصلاحات تدریجی از درون نظام می بینند، را باید باور داشت؟
بر باور من در تاریخ معاصر ایران، ما با ۳ انقلاب و۳ ضّد انقلاب روبرو بودهایم ولی از شناخت راستین این وقایع مهم تاریخی بر باور من تا کنون پرهیز کرده ایم. عدم توجه بسیاری از به اصطلاح روشنفکران ایرانی به ماهیت راستین نیروهای پیشرو و دشمنان مرتجع آنان، عدم شناخت درست از ۳ جنبش بزرگ پیشرو و نیروهای بازدارنده در برابر آن ۳ انقلاب راستین و استفاده نابجا از واژهٔ انقلاب برای تعریف جنبشهای واپسگرا در ایران، نشان از یک گم کردگی اسفبار بایستهها و شایستهها در اندیشه ما ایرانیان میباشد، زیرا ما در تاریخ معاصر ایران با یک جنگ داخلی بین این ۲ نیرو روبرو بوده و هستیم و افسوس که تا کنون بازنده بوده ایم.
اولین انقلاب تاریخ معاصر ما با شکست ایران در جنگهایش با روسیه و بیداری ایرانیان و آگاهی آنان از عقب ماندگی هولناک کشور ما در برابر بیگانگان نطفه میگیرد، آن هنگامی که عباس میرزا به نماینده ناپلئون میگوید: “ نمي دانم اين قدرتي که شما را بر ما مسلط کرده چيست و موجب ضعف ما و ترقي شما چه؟ اجنبي حرف بزن! بگو من چه بايد بکنم که ايرانيان را هشيارنمايم.“، ما شاهد آغاز بیداری دردناک ملتی هستیم که با سیلی روسیه از خواب بیدار شده است. بیداری که از خود آگاهی نبود، ریشه در اندیشه روشنگری خردمندی ایرانی نداشت. بیداری به اجبار و جبر شکستی تلخ.از آغاز طعمی تلخ داشت. باور به آن برایمان سخت بود. شاید به همین دلیل از ترکمن چای و گلستان تا فرار محمد علی سلطان نزدیک ۸۰ سال با روشنیها جنگیدیم، امیر کبیرها کشتیم و در این میان خود را به خواب زدیم. به همین دلیل هم آن زمان هم که آخر سر به راه افتادیم و انقلابی شدیم، اجازه دادیم انقلاب مشروطه را سلطنهها ودولههای قجری و پشم الدین آخوندک ها با اولین بسمالله و اذان از ما بدزدند.
نیروی ارتجاع از تلخی بیداری و ترس ما از تغییر بخوبی سؤاستفاده کرد. با چهره خیر اندیشان و ریش سفیدان ما را دلداری دادند و فرزندان راستین انقلاب را کشتند و یا خانه نشین کردند.
نتیجه این ضد انقلاب همان شد که دیدیم چگونه کار به جایی رسید که در سال ۱۹۱۹ ایران را ۳ خائن قجری به مبلغی اندک به انگلستان فروختند. سستی اراده ما ایرانیان که ریشه در تلخی بیداری نخستین ما داشت، پاشنه آشیل انقلاب مشروطه بود. ضد انقلاب مرتجعین آن را هدف گرفت و دیدیم که فرجام مشروطه چه شد. مشروطه را مشروعه دزدید، ایران را به حراج گذاشتند و کم مانده بود که ایران را مانند بهار خسرو تکه تکه لقمه تازندگان بیگانه کنند.
در این هنگام رضا شاه بزرگ به صحنه سیاست ایران میآید. اراده پولادین این سرباز بود که نیروی متحرکه انقلاب دوم ایران شد. این رضا شاه بود که با انرژی خود به مردم ایران اعتماد به نفس از دست رفته را باز پس داد. نعلین را توانی نبود تا در برابر پوتینهای سربازی ایران پرست ما را به خوابگاه برد و جادوی اذان گویان لالایی فراموشی ما شود.
فریاد رضا شاه طنین رسای خواستنها بود. رضا شاه پیروزی اراده بر استخاره بود. در این انقلاب دوم، رضا شاه و یارانش موتور جهش بزرگ ایران به زمان حال بودند. ایران پیر و فرتوت جوان شد. پیروزی نزدیک بود. استعمارکه شکست نوکران خود را میدید این بار خود به کمک ارتجاع آمد. این بار ضد انقلاب با توپ و تفنگ اجنبی در شهریور ۱۳۲۰ به پیروزی رسید.
پس از شهریور ۱۳۲۰ شاهد باز گشت نیروهای ارتجاع به صحنه سیاست ایران هستیم. آنها که دشمن پیشرفت ایران در دوران رضا شاه بودند، سلطنههای قجری، خانهای دوران ملوک الطوایفی و اذان گویان عمامه به سر، این بار با کمک تفنگ روس و انگلیس خود را منادیان مدرنیته و دموکراسی نامیدند.
ملتی که با فریاد رضا شاه از خواب بیدار شده بود، ولی هنوز یاد خواب ۱۴۰۰ ساله داشت، سستی را به یاد داشت، اعتیاد و خماری را میشناخت. مواد فروشان این بار در لباس پزشکی آمدند.
این نوکران بیگانه، این ضد انقلابیون این بار خود را در لباس دوست داران مدرنیته به ما جا زدند و افیون را به جای نوش دارو به ما قالب کردند. خودمان هم ته دل میخواستیم. خسته بودیم از بیداری. سستی را بر تکاپوی دوران رضا شاهی ترجیح میدادیم. برایمان نعلین با نقش الله زیبا تر بود از پوتینهای بی قواره رضا شاه. آری از تغییر میترسیدیم، بیداری سخت است، بیکاری و خماری نیکو است، چه این بار روشنفکران ما نامش را آزادی خواهی گذشته بودند.
در این دوران از عوام فریبان پوپولیست بت ساختیم. عربده را با نغمه ملی گرایی اشتباه گرفتیم. به راستی عربده زدن در خیابانها چه راحت بود، احساس خوبی داشتیم، نه؟ اشنا بود!
سالها طول کشید که فرزند رضا شاه بزرگ بتواند سر از غبار جنجالهای عوام فریبان بیرون آورد. کشور بیمار بود. این بیمار، در زنجیر ترس و سنتهای آلوده گرفتار بود.
ایرانیان باور داشتند که سرنوشتشان بندگی است. ارباب را خدا میدانستند، آخر عوام فریبان به اصطلاح ملی خود مگر ارباب نبودند؟ مگر آن سیدهای دلسوز با ریشهای سپید فتوا به بندگی نداده بودند؟ سر پیچی از خواست الله تازی که انسان را جایز نیست. این بار تلخی بیداری و سستی اراده همراه بود با زمزمه آلوده عوام فریبان، صدای ایران دوستی گم گشته بود در اذان خماری ها.
انقلاب سوم تاریخ معاصر این بار به ریشه قدرت نیروهای ارتجاع پرداخت. قدرت اقتصادی، اجتماعی نیروهای بازدارنده را هدف گرفت. پایان فئودالیته و آزادی زنان میرفت تا کام ایرانیان مزه شیره و بوی تریاک ارتجاع را از یاد ببرد. ولی وای که معتاد بودیم، به بدبختی عادت داشتیم، آخر با آن اشنا بودیم، خو گرفته بودیم. روز تازه برای ما بیگانه بود. خماری ۱۴۰۰ ساله را میشناختیم، به بوی گند مرده بودن عادتمان داده بودند. مرده پرست بودیم، گویا خود مرده بودیم.
در انقلاب نخست ما، این ارتجاع داخلی بود که به جنگ انقلاب مشروطه رفت. بر باور من نقش مهم را کمتر بیگانگان بلکه از خود بیگانگان بازی کردند. بار دوم، زمانی که این نیروها در انقلاب رضا شاهی شکست خورده بودند، اینبار این استعمار بود که علناً پا به صحنه گذاشت و با زور اسلحه انقلاب دوم ما را پایان داد.
آن هنگام که درانقلاب سوم، محمد رضا شاه میرفت تا با آزادی دهقانان، زنان و کارگران ایرانی کمر ارتجاع را بشکند، آن گاه که محمد رضا شاه پهلوی با سیاست خارجی زیرکانه خود اجازه حمله مستقیم استعمار جهانی را به کشور ما نمیداد، شاهد این شدیم که نیروهای باز دارنده در معجونی از ۲ ضد انقلاب پیشین، یعنی تکیه به ارتجاع داخلی با زور و پول استعمار به جنگ این انقلاب سوم رفتند. رادیوهای بیگانه شیپور مرگ زدند، خمینی را با تبلغات کثیف خود آن مرگ آفرینان به کره ماه فرستادند، ولی یادمان نرود نقش خود ما چه بود. اگر آنها کارگردان بودند، ما هم سیاهی لشگر خوبی بودیم.
۲۲ بهمن ۱۳۵۷ چیزی جز پیروزی سوم ضد انقلاب نبود. ضد انقلابی که بر ضد مشروطه جنگید، رضا شاه را به تبعید فرستاد، این بار از پاریس با الله اکبر ارتجاع سرخ و ملی نمایان عوام فریب به ایران باز گشت. آواز را بیگانه خواند، رقصش را ما کردیم.
چرا باختیم؟ آسان بگویم، چون ناخود آگاه به باختن عادت داشتیم. ناخود آگاه از تغییر میترسیدیم. اعتیاد را ننگ میدانستیم ولی ترک اعتیاد را مرگ میپنداشتیم.
روشنفکرانی که میبایست این ترس غریزی از تغییر و نو آوری را از ما بگیرند، بر عکس مدرنیته را غربزدگی خواندند، آزادی زنان را فحشا، اصلاحات ارضی را نابودی کشاورزی و اقتدار ایران را نوکری. آنها به جای این که به ما امید دهند، ترس ما را دامن زدند. دروغ گفتند و ما را فروختند. پیشرفت را بندگی خواندند و حماقت را روشنفکری.
پس از ۳ شکست این بار پس از ۳۴ سال بر این باور هستم، که زمان آن فرا رسیده است، که انقلابی باشیم. امیدهای انقلاب مشروطه، اراده پولادین رضا شاه و مهر و دانش محمد رضا شاه میتوانند آذوقه راه ما در این انقلاب نوین باشند. اشتباه گذشتگان را تکرار نکنیم، چماق ارتجاع را به جای عصای دست انتخاب نکنیم، زیرا این چماق روزی بر کمر ما کوبیده خواهد شد.
آغاز پیروزی خمینی در سال ۵۷ آنروزی بود که بهبهانیها و طباطباییها را عصای دست انقلاب مشروطه کردیم. تیمسار رحیمی آن روز به قتل رسید که اذان زهر الود رادیو بیبیسی در خانه ما شاهنامه را خاموش کرد.
انقلاب همیشه خونریزی نیست، انقلاب فرهنگی رنسانس، انقلاب صنعتی اروپا خونریز نبودند، انقلاب خواستن است، دانستن چه میخواهیم و آرزوی بهین شدن. پسرفت را، در چاهِ جمکران گم شدن را انقلاب خطاب نکنیم. با خطاب کردن ۱۳۵۷ به عنوان انقلاب، مردم ایران را از تغییر نهراسانیم. انقلاب خوب است، ۱۳۵۷ ضد انقلاب بود. انقلابی که آگاهانه جمهوری اسلامی را به زباله دان تاریخ پرتاب کند، انقلابی که نگذاریم توسط بد خواهان دزدیده شود نیکو است.
اگر انقلابی باشیم، دیگر سخن گویان ما موسوی و کروبیها نخواهند بود. بازرگان ها و سروشها جایی بین ما نخواهند داشت. زیرا ضد انقلاب که انقلابی نمیشود. دیگر تخت جمشید (پارسه) را به مدینه محمد فرزند عبدالله نمیفروشیم. بازرگانان هوس باز دبی با یک چک چند هزار دلاری یک شبه رهبر اپوزیسیون نمیشوند.
نقل از خسرو فروهر در سایتشان بهمن ماه ۲۵۷۱
حیفم اومد آن را به اشتراک نگذارم تا نظر دیکران را بدانم
