Translate

۱۳۹۱ اسفند ۲, چهارشنبه

انقلاب یا ضد انقلاب

در سایتی مطالعه کردم:
پس از ۳۴ سال حکومت جمهوری اسلامی مجبور به نوشتن مطلبی هستم که باور دارم برایم دشمن می‌سازد، می‌خواهم از انقلاب بگویم و ضد انقلاب. زیرا بر باور من یکی‌ از دلایل عدم پیروزی ما دشمنان جمهوری اسلامی در واژهٔ انقلاب و پرهیز ما در استفاده از آن نهفته است. اپوزیسیون به اصطلاح بر اندازی که از واژهٔ انقلاب پرهیز می‌کند، آیا در روش مبارزاتی خود میتواند انقلابی‌ باشد؟ کنشگران سیاسی که از انقلابی عمل کردن پرهیز دارند آیا در خطر این نیستند که در سیل اصلاح طلبان تازه به برون مرز رسیده‌ای که در تمامیت خواهی‌ ایدئولوژیک خود دست کمی‌ از آخوند‌ها ندارند، غرق شوند؟
خط فاصله ما با نیروهای واپس گرای سرخ و سیاه ۱۳۵۷ و اصلاح طلبان اسلام گرای مرتجعی که هنوز در رویای مدینه فاضله صحرای حجاز ۱۴۰۰ سال پیش هستند، چیست؟ آیا آنچه در ۱۳۵۷ اتفاق افتاد انقلاب بود یا ضد انقلاب؟ آیا ما براندازان جمهوری اسلامی ضد انقلاب هستیم؟
آیا احسان نراقی (پایان یک رویا) حق دارد که ایرانیان را از انقلاب بر حذر دارد؟ آیا اصلاح طلبان به ظاهر پشیمانی که امروز به نام درس عبرت گرفتن از ۱۳۵۷ صحبت از پرهیز از هر گونه انقلاب میکنند و سعادت ما ایرانیان را در یک اصلاحات تدریجی‌ از درون نظام می‌ بینند، را باید باور داشت؟
بر باور من در تاریخ معاصر ایران، ما با ۳ انقلاب و۳ ضّد انقلاب روبرو بوده‌ایم ولی‌ از شناخت راستین این وقایع مهم تاریخی‌ بر باور من تا کنون پرهیز کرده ایم. عدم توجه بسیاری از به اصطلاح روشنفکران ایرانی‌ به ماهیت راستین نیرو‌های پیشرو و دشمنان مرتجع آنان، عدم شناخت درست از ۳ جنبش بزرگ پیشرو و نیرو‌های بازدارنده در برابر آن ۳ انقلاب راستین و استفاده نابجا از واژهٔ انقلاب برای تعریف جنبش‌های واپسگرا در ایران، نشان از یک گم کردگی اسفبار بایسته‌ها و شایسته‌ها در اندیشه ما ایرانیان می‌باشد، زیرا ما در تاریخ معاصر ایران با یک جنگ داخلی‌ بین این ۲ نیرو روبرو بوده و هستیم و افسوس که تا کنون بازنده بوده ایم.
اولین انقلاب تاریخ معاصر ما با شکست ایران در جنگهایش با روسیه و بیداری ایرانیان و آگاهی‌ آنان از عقب ماندگی هولناک کشور ما در برابر بیگانگان نطفه می‌گیرد، آن هنگامی که عباس میرزا به نماینده ناپلئون می‌گوید: “ نمي دانم اين قدرتي که شما را بر ما مسلط کرده چيست و موجب ضعف ما و ترقي شما چه؟ اجنبي حرف بزن! بگو من چه بايد بکنم که ايرانيان را هشيارنمايم.“، ما شاهد آغاز بیداری دردناک ملتی هستیم که با سیلی‌ روسیه از خواب بیدار شده است. بیداری که از خود آگاهی‌ نبود، ریشه در اندیشه روشنگری خردمندی ایرانی‌ نداشت. بیداری به اجبار و جبر شکستی تلخ.از آغاز طعمی تلخ داشت. باور به آن برایمان سخت بود. شاید به همین دلیل از ترکمن چای و گلستان تا فرار محمد علی سلطان نزدیک ۸۰ سال با روشنی‌ها جنگیدیم، امیر کبیر‌ها کشتیم و در این میان خود را به خواب زدیم. به همین دلیل هم آن زمان هم که آخر سر به راه افتادیم و انقلابی شدیم، اجازه دادیم انقلاب مشروطه را سلطنه‌ها ودوله‌های قجری و پشم الدین آخوندک ‌ها با اولین بسم‌الله و اذان از ما بدزدند.
نیروی ارتجاع از تلخی‌ بیداری و ترس ما از تغییر بخوبی‌ سؤاستفاده کرد. با چهره خیر اندیشان و ریش سفیدان ما را دلداری دادند و فرزندان راستین انقلاب را کشتند و یا خانه نشین کردند.
نتیجه این ضد انقلاب همان شد که دیدیم چگونه کار به جایی‌ رسید که در سال ۱۹۱۹ ایران را ۳ خائن قجری به مبلغی اندک به انگلستان فروختند. سستی اراده ما ایرانیان که ریشه در تلخی‌ بیداری نخستین ما داشت، پاشنه آشیل انقلاب مشروطه بود. ضد انقلاب مرتجعین آن را هدف گرفت و دیدیم که فرجام مشروطه چه شد. مشروطه را مشروعه دزدید، ایران را به حراج گذاشتند و کم مانده بود که ایران را مانند بهار خسرو تکه تکه لقمه تازندگان بیگانه کنند.
در این هنگام رضا شاه بزرگ به صحنه سیاست ایران می‌آید. اراده پولادین این سرباز بود که نیروی متحرکه انقلاب دوم ایران شد. این رضا شاه بود که با انرژی خود به مردم ایران اعتماد به نفس از دست رفته را باز پس داد. نعلین را توانی‌ نبود تا در برابر پوتین‌های سربازی ایران پرست ما را به خوابگاه برد و جادوی اذان گویان لالایی فراموشی ما شود.
فریاد رضا شاه طنین رسای خواستن‌ها بود. رضا شاه پیروزی اراده بر استخاره بود. در این انقلاب دوم، رضا شاه و یارانش موتور جهش بزرگ ایران به زمان حال بودند. ایران پیر و فرتوت جوان شد. پیروزی نزدیک بود. استعمارکه شکست نوکران خود را میدید این بار خود به کمک ارتجاع آمد. این بار ضد انقلاب با توپ و تفنگ اجنبی در شهریور ۱۳۲۰ به پیروزی رسید.
پس از شهریور ۱۳۲۰ شاهد باز گشت نیرو‌های ارتجاع به صحنه سیاست ایران هستیم. آن‌ها که دشمن پیشرفت ایران در دوران رضا شاه بودند، سلطنه‌های قجری، خان‌های دوران ملوک الطوایفی و اذان گویان عمامه به سر، این بار با کمک تفنگ روس و انگلیس خود را منادیان مدرنیته و دموکراسی‌ نامیدند.
ملتی که با فریاد رضا شاه از خواب بیدار شده بود، ولی‌ هنوز یاد خواب ۱۴۰۰ ساله داشت، سستی را به یاد داشت، اعتیاد و خماری را میشناخت. مواد فروشان این بار در لباس پزشکی‌ آمدند.
این نوکران بیگانه، این ضد انقلابیون این بار خود را در لباس دوست داران مدرنیته به ما جا زدند و افیون را به جای نوش دارو به ما قالب کردند. خودمان هم ته دل‌ میخواستیم. خسته بودیم از بیداری. سستی را بر تکاپوی دوران رضا شاهی ترجیح میدادیم. برایمان نعلین با نقش الله زیبا تر بود از پوتین‌های بی‌ قواره رضا شاه. آری از تغییر میترسیدیم، بیداری سخت است، بیکاری و خماری نیکو است، چه این بار روشنفکران ما نامش را آزادی خواهی‌ گذشته بودند.
در این دوران از عوام فریبان پوپولیست بت ساختیم. عربده را با نغمه ملی‌ گرایی اشتباه گرفتیم. به راستی‌ عربده زدن در خیابان‌ها چه راحت بود، احساس خوبی‌ داشتیم، نه؟ اشنا بود!
سالها طول کشید که فرزند رضا شاه بزرگ بتواند سر از غبار جنجال‌های عوام فریبان بیرون آورد. کشور بیمار بود. این بیمار، در زنجیر ترس و سنت‌های آلوده گرفتار بود.
ایرانیان باور داشتند که سرنوشتشان بندگی است. ارباب را خدا میدانستند، آخر عوام فریبان به اصطلاح ملی‌ خود مگر ارباب نبودند؟ مگر آن سید‌های دلسوز با ریش‌های سپید فتوا به بندگی نداده بودند؟ سر پیچی‌ از خواست الله تازی که انسان را جایز نیست. این بار تلخی‌ بیداری و سستی اراده همراه بود با زمزمه آلوده عوام فریبان، صدای ایران دوستی گم گشته بود در اذان خماری ها.
انقلاب سوم تاریخ معاصر این بار به ریشه قدرت نیرو‌های ارتجاع پرداخت. قدرت اقتصادی، اجتماعی نیروهای بازدارنده را هدف گرفت. پایان فئودالیته و آزادی زنان میرفت تا کام ایرانیان مزه شیره و بوی تریاک ارتجاع را از یاد ببرد. ولی‌ وای که معتاد بودیم، به بدبختی عادت داشتیم، آخر با آن اشنا بودیم، خو گرفته بودیم. روز تازه برای ما بیگانه بود. خماری ۱۴۰۰ ساله را میشناختیم، به بوی گند مرده بودن عادتمان داده بودند. مرده پرست بودیم، گویا خود مرده بودیم.
در انقلاب نخست ما، این ارتجاع داخلی‌ بود که به جنگ انقلاب مشروطه رفت. بر باور من نقش مهم را کمتر بیگانگان بلکه از خود بیگانگان بازی کردند. بار دوم، زمانی‌ که این نیرو‌ها در انقلاب رضا شاهی شکست خورده بودند، اینبار این استعمار بود که علناً پا به صحنه گذاشت و با زور اسلحه انقلاب دوم ما را پایان داد.
آن هنگام که درانقلاب سوم، محمد رضا شاه میرفت تا با آزادی دهقانان، زنان و کارگران ایرانی‌ کمر ارتجاع را بشکند، آن گاه که محمد رضا شاه پهلوی با سیاست خارجی‌ زیرکانه خود اجازه حمله مستقیم استعمار جهانی‌ را به کشور ما نمیداد، شاهد این شدیم که نیروهای باز دارنده در معجونی از ۲ ضد انقلاب پیشین، یعنی‌ تکیه به ارتجاع داخلی‌ با زور و پول استعمار به جنگ این انقلاب سوم رفتند. رادیو‌های بیگانه شیپور مرگ زدند، خمینی را با تبلغات کثیف خود آن مرگ آفرینان به کره ماه فرستادند، ولی‌ یادمان نرود نقش خود ما چه بود. اگر آنها کارگردان بودند، ما هم سیاهی لشگر خوبی بودیم.
۲۲ بهمن ۱۳۵۷ چیزی جز پیروزی سوم ضد انقلاب نبود. ضد انقلابی که بر ضد مشروطه جنگید، رضا شاه را به تبعید فرستاد، این بار از پاریس با الله اکبر ارتجاع سرخ و ملی‌ نمایان عوام فریب به ایران باز گشت. آواز را بیگانه خواند، رقصش را ما کردیم.
چرا باختیم؟ آسان بگویم، چون ناخود آگاه به باختن عادت داشتیم. ناخود آگاه از تغییر میترسیدیم. اعتیاد را ننگ می‌دانستیم ولی‌ ترک اعتیاد را مرگ میپنداشتیم.
روشنفکرانی که می‌بایست این ترس غریزی از تغییر و نو آوری را از ما بگیرند، بر عکس مدرنیته را غربزدگی خواندند، آزادی زنان را فحشا، اصلاحات ارضی را نابودی کشاورزی و اقتدار ایران را نوکری. آن‌ها به جای این که به ما امید دهند، ترس ما را دامن زدند. دروغ گفتند و ما را فروختند. پیشرفت را بندگی خواندند و حماقت را روشنفکری.
پس از ۳ شکست این بار پس از ۳۴ سال بر این باور هستم، که زمان آن فرا رسیده است، که انقلابی‌ باشیم. امید‌های انقلاب مشروطه، اراده پولادین رضا شاه و مهر و دانش محمد رضا شاه میتوانند آذوقه راه ما در این انقلاب نوین باشند. اشتباه گذشتگان را تکرار نکنیم، چماق ارتجاع را به جای عصای دست انتخاب نکنیم، زیرا این چماق روزی بر کمر ما کوبیده خواهد شد.
آغاز پیروزی خمینی در سال ۵۷ آنروزی بود که بهبهانی‌‌ها و طباطبایی‌ها را عصای دست انقلاب مشروطه کردیم. تیمسار رحیمی آن روز به قتل رسید که اذان زهر الود رادیو بی‌بی‌سی در خانه ما شاهنامه را خاموش کرد.
انقلاب همیشه خونریزی نیست، انقلاب فرهنگی‌ رنسانس، انقلاب صنعتی اروپا خونریز نبودند، انقلاب خواستن است، دانستن چه می‌خواهیم و آرزوی بهین شدن. پسرفت را، در چاهِ جمکران گم شدن را انقلاب خطاب نکنیم. با خطاب کردن ۱۳۵۷ به عنوان انقلاب، مردم ایران را از تغییر نهراسانیم. انقلاب خوب است، ۱۳۵۷ ضد انقلاب بود. انقلابی‌ که آگاهانه جمهوری اسلامی را به زباله دان تاریخ پرتاب کند، انقلابی که نگذاریم توسط بد خواهان دزدیده شود نیکو است.
اگر انقلابی‌ باشیم، دیگر سخن گویان ما موسوی و کروبی‌ها نخواهند بود. بازرگان ها و سروش‌ها جایی‌ بین ما نخواهند داشت. زیرا ضد انقلاب که انقلابی نمی‌شود. دیگر تخت جمشید (پارسه) را به مدینه محمد فرزند عبدالله نمیفروشیم. بازرگانان هوس باز دبی با یک چک چند هزار دلاری یک شبه رهبر اپوزیسیون نمیشوند.
نقل از خسرو فروهر در سایتشان  بهمن ماه ۲۵۷۱
حیفم اومد آن را به اشتراک نگذارم تا نظر دیکران را بدانم

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

بیانیه سازمان نسل سوخته بعد از انقلاب

برای باز پسگیری میهنمان از دست کسانی که امروز درد سوریه را از خوزستان مهمتر میدانند نسل سوخته پس از انقلاب اقدام به راهپیمایی سراسری در داخل ایران خواهند تمود لذا مسیر راهپیمایی به شرح زیر اعلام میگردد:


زمان :دوم اسفند ماه از ساعت 5 عصر تا آزادی کامل
V
مکان ها :

تهران: حدفاصل میدان فردوسی و تقاطع خیابان نواب و آزادی و میدان پونک تا فلکه دومصادقیه

ملایر:میدان فخریه تا میدان امام
کرج: میدان شهدا 
تبریز: میدان ساعت تا چهارراهآبرسان 
نیشابور : فلکه ایران
اصفهان: چهار باغ پایین به سمت میدنانقلاب 
مشهد: خیابان احمد آباد، حدفاصل میداندکتر شریعتی (تقی آباد) تا میدان فلسطین 
شیراز: ملا صدرا-نمازی 
کرمانشاه: چهارراه نوبهار تا میدانمرکزی 
ارومیه: خیابان استادان 
رشت: خیابان مطهّری به سمت چهار راهمیکائیل 
شاهین شهر: خیابان بهشتی شاهین شهر فلکهشهرداری
اهواز: میدان شهدا 
همدان: حوالی آرامگاه بوعلی 
آمل : میدان 17 شهریور 
لاهیجان: حد فاصل بین میدان شهدا تا میدانچهار پادشاه، 
آبادان: خیابان امیری
بندرانزلی: خیابان پاسداران 
یزد: میدان اطلسی تا دانشگاه یزد 
زنجان: خیابان سعدی 
کرمان: مسیرهای منتهی به میدانآزادی 
اردبیل: میدان شریعتی 
خرم آباد: خیابان شهدا 
اسلام شهر: خیابان باغ فیض 
بروجرد: از میدان رازان تا انتهایتختی 
برازجان: میدان بیمارستان 
تالش: میدان امام خمینی به سمتفرمانداری 
ایلام: از میدان امام تا میدان 22بهمن 
گرگان: خیابان شالیکوبی تا میدان ولی عصر(کاخ) 
تنکابن: حد فاصل میدان امام تا میدان شهیدشیرودی 
دزفول: چهارراه شریعتی تا چهارراهقاضی 
بابل: خیابان دانشگاه نوشیروانی
سنندج: میدان آزادی تا استانداری 
سبزوار: خیابان کاشفی 
قزوین: خيابان خيام جنوب به شمال 
بیرجند: خیابان مدرس 
بندرعباس: خیابان امام خمینی 
اراک: تمامی مسیر ها به سمت میدان باغملی 
قم: خیابان ارم و صفاییه اطراف بیت آیاتعظام صانعی و مرحوم منتظری
اراک: تمامی مسیر ها به سمت میدان باغملی 
خوانسار: پمپ بنزین - خیابان امام خمینی-میدان امام خمینی 
بهشهر: خيابان امام خميني به سمت پاركملت 
شاهرود: سرچشمه به سمت آبشار 
بجنورد: میدان هفده شهریور تا میدانشهید 
شهرکرد: چهار راه فصیحی تا سه راهسینما 
یاسوج: پارک ساحلی 
سمنان: میدان سعدی به سمت میدانکوثر 
کاشان: میدان 15 خرداد 
ساری:از میدان ساعت تا میدانشهرداری 
ورامین: میدان راه آهن تا میدان اصلیورامین 
کازرون: تمام مسيرهاي منتهي به فلكه خيرات- ميدان شهدا 
آستارا: خیابان امام خمینی 
بجنورد: چهارراه 17 شهریور

ما بیشماریم V
نسل سوخته بعد از انقلاب
راه که بیُفتیم ترسمان می ریزد
Top of Form

۱۳۹۱ بهمن ۲۳, دوشنبه

من امروز مرگمان را در اردوگاه عراق فرياد ميكنم ، فرياد!

سكوت....!
در شرايطي كه آخرين بقاياي نسل انتقال عشق كه عمده از همسن و سالان و كمي بزرگتر از من ها هستند را ميكشند، فقط به صرف يك وصله نميتوان سكوت كرد!
مارا از اواخر دهه شصت شروع به كشتن كردند، سالهاي شور و اشتباه.! ما مرتبط كننده دو نسل خدمت گذار ولي بسيار كم آگاه ديروز و نسل جوان امروز بوديم .
چرا مارا كشته ميخواستند؟!
چون در مدارس درس چو ايران مباشد تن من مباد را خوانديم و براي تربيتمان ديگر به اجبار به خارج نرفته بوديم تا دلبستگان فرنگ شويم!
چه با ما كردند؟
عدهاي را كه شور تفكر دگرگوني در جهان داشتند را فريفتن و تحت نام خلق و خدمت ، جهان مطبق و جهان بي طبقه جذب كردن تا بهانه اي براي به جوخه اعدام سپردنمان داشته باشند، عده اي كه شور وطن داشتند رايك جنگ وطني برايش ساختند تا در راه وطن به قربانگاه بكشندشان ، و در آخر الباقي را در معامله فاو و فروغ جاويدان بين صدام و رجوي و رفسنجاني ، يا تو بيابان هاي فاو بدست بعثي كشتند و يا در دره هاي قصر شيرين منفجر كردند يا به بهانه مسعود رجوي تو زندانها اعدام كردند .!
الباقي هم كه تاب تحمل اوضاع را نداشتند و به اعتياد پناه بردند براي اعتياد كشتند.!
هممان را كشتند .!
كشتند تا نسل امروز حرف نسل روزهاي گذشته را نفهمد .
كشتند كه امروز اين همه فاصله به دو نسل بوجود بياد تا ديگر ايران پرستي كه فقط با فرهنگ سينه به سينه حفظ شده بود باقي نمونه.!
و امروز بقيه ما ها را كه در جواني فريب تفكرات جواني را خورديم اما بازگشتمان هم، خودرا لجن مال كردن بود، به دليل بي كسي در عراق بكشند، به موشك ببندند ، ويا هر بلاي ديگري ، و ميبينم اين همه سكوت را كه هيچ كس از مرگ ما ناراحت نيست ، چون ما آخرين نسل ايرانيان بوديم كه توسط معلمين وطن پرست ايراني تربيت شديم.!
من امروز مرگمان را در اردوگاه عراق فرياد ميكنم ، فرياد!

۱۳۹۱ دی ۳۰, شنبه

نفت را اگركاملاً از سبد درآمد دولت جمهوري اسلامي خارج كنند چه اتفاقي حادث خواهد شد ؟!

دوستان و ياران هم انديشان و دگر انديشان گرامي امروز يكسوال كليدي باقي است!
نفت را اگركاملاً از سبد درآمد دولت جمهوري اسلامي خارج كنند چه اتفاقي حادث خواهد شد ؟!
 

به نظر يك گزينه بي پاسخ باقي خواهد ماند و آن اين است كه بر سر مردم ايران چه خواهد آمد؟


ظاهراً احمدي نژاد با بيان مطلبش در مجلس با عنوان اجراي مرحله دوم هدفمند كردن يارانه ها، يك پيغام روشن به سران نظام داد تا گفته باشد، در صورت ادامه وضعيت فروش نفت، اين آلترناتيو موجود است.!

                  images
بر هیچ کس پوشیده نیست که سپاه پاسداران به عنوان بازوي اجرايي بزرگترين عامل توزيع مواد مخدر در جهان، محتسب بازار مواد مخدر "شيشه" در آسياي جنوب شرقي ، كره تايوان و ژاپن كه از طريق عواملش در تايلند و مالزي تامين ميگردد و انتشار ترياك توليدي افغانستان در سطح اروپا كه با كمك باندهاي مافياي روسيه ، تركيه و بوسني انجام ميپذيرد فعال است.

همچنين طي ده سال گذشته بر اساس شواهد قابل احساس توزيع كوكايين توليد شده آمريكاي جنوبي در چين وهنگ كنگ و آسياي مركزي و تانزانيا به عنوان يكي ازبزرگترين منابع درآمد،همچنين قاچاق و فروش اجزاء بدن انسان در كشور هاي حوضه خليج فارس حاصل از سرقت اجزاي بدن كودكان خياباني خارج شده از كشور و بعضاً دختران خياباني كه به اميد خود فروشي به كشور هاي حاشيه حوضه خليج فارس برده شده و پس از قتل اجزاء بدنشان تجارت ميشود، ونيز تجارت اسلحه كه نقش عمده اي را به عهده دارد، ميتواند به حياط خود ادامه دهد. 

و باتوجه به ماهيت زير پوستي اين ارگان كه شرايطي همانند و بلكه به مراتب قويتر از القائده  دارد، از ميدان بيرون كردن اين هيولاي بي سرو دم كه از كشورهايي مانند انگلستان به بهانه مبارزه با مواد مخدر، اما به نظر براي عدم هدف قرار دادن انگلستان به عنوان بازار توزيع رشوه ميگيرد، كاري بس دشوار خواهد بود ، لذا به تمامي دوستان خود يادآور ميشوم فارغ از هر "منيت" به يك پارچگي بپيوندند، چرا كه فائق آمدن بر اين ابرشیطان هزاره كه پخته دست روشن فكران گذشته مااست، يك همت و شور ملي ميطلبد، و فقط در پناه يك پارچگي ملي امكان پذير است.
بادرود                                                          بابك خسروي

 

۱۳۹۱ دی ۶, چهارشنبه

به كمپين درخت كاري براي آزادي ايران بپيونديد

رو به دوستان ، گراميان ، همميهنان ، خانواده و تمامي آناني كه ميشناسم يا آرزوي شناختشان را دارم :
آيا مبارزه سخت است وديگر تاوان تحمل اين غير يكپارچگي نابرابري فقر فحشا اعتياد وحكومت ظلم و جور در ايران را نداريد .؟!
اگر وحشت داريد از گرد همايي و بوجود آوردن حركتهاي گروهي به كمپين درخت كاري براي آبادي ايران بپونديد، و از آن تا پاي جان نگهداري كنيد.
از فردا هر ايراني براي احساس پيوستگي با در بندان واسيران كشور و همدردي با گشنگان و آوارگان كشور كه گاه تاپاي ازدست رفتن جانشان درخطر هستند ، ودر پيوستگي با زلزله زدگان و سيل بردگان كشورم اقدام به كاشت يك درخت درمحلي كه قابليت نگهداري از آن برايتان وجود دارد را آغاز كنيد ويقين بدانيد خداوند ايران نگهدار شما و ايران خواهد بود .
اين اولين حركتي خواهد بود كه هيچ ايراني عذري در كوتاهي نخواهد داشت.
ايران و آباديش را به شما وشما را به خداي ايران ميسپارم.
پاينده ايران، پايدار ايراني، در اهتزاز پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشان ايران.

image

۱۳۹۱ دی ۴, دوشنبه

آیا درست است که اپوزسیون اینگونه به جان هم بیفتند؟!

مدتهاست كه عده اي از دوستان را در ستيز با سایه ها ميبينم ، بي آنكه نتيجه اي حادث باشد، از اين رو مجبور شدم دست به قلم ببرم تـــــــا تصويري جديد از آنچه ميكنند بدست دهـــــــــم شايــــد بشود جلوی تكرار اشتباهات گذشته را گرفته باشم.
جديداً عده اي از هموطنان تحت لواي مبارزه باعوامل جمهوري اسلامي درخارج از كشور و جلو گيري از نفوذ سازمان اطلاعات به دايره هسته اصلي اپوزسيون واين باربه كمك حرفهايي نقل از پنتاگون و غيره اقدام به تخريب فعال ترين بخش اپوزسيون و آنچه كه اين قشر نداشته ، يعني دايره تبليغات آن مينمايند.!
لذا لازم ديدم اين مطلب را از چند منظر به بحث و بررسي بگذارم تا بدين وسيله دست كج انديش و بدانديش و كوته انديش را از بدنه فعال جامعه معترض ايران كوتاه كرده باشم .
لحاظا اين مطلب لازم به ذكر است كه خود بنده به هيچگروه و دسته اي وابسته نيستم و جز علاقه ای که به صرف خدمات قابل قیاس با دوران قبل وبعد به خاندان پهلوی دارم، از هیچ گروهی حمایت نه کرده  و نه خواهم کرد، لازم به ذکر است علاقه من به فرهنگ پادشاهی نشئت گرفته از گرایشم به فرهنگ ایرانی و مبارزه با مفهوم سلطنت است که به اشتباه یکی دانسته میشود، توضیح در این مورد در حوصله این مطلب نمیگنجد.

در مقاله بسیار جالب و به نوعی روشنگری اقدام به معرفی یکی از جاسوسان جمهوری اسلامی در میان اپوزسیون فعال موجود شده که قضاوت در رابطه با آقای امـــــــیـــد دانـــــــــــــا و پاک پنداری ایشان را به سختی دچار تردید میکند

لذا از ضمحریر سخنان این نبشته به نکاتی رسیدم که به جهت بازنگری وباز اندیشی به سوال میگذارم:

1-اول آنکه دوست گرامی ما در متن لحاظ کردن برنامه ریزی حمله به پایگاه های بسیج، هدف کارگروهی بوده که توسط آقای امید دانــــــــــــــا شناسایی وبه جمهوری اسلامی معرفی شده است !

محتسب شناخت از قوانین جمهوری اسلامی این کار مصداق دقیق محاربه است ومن متوجه نشدم این دوست ما چرا زنده است؟

2-دوم اینکه در بین دوستان ایشان آیا کسی دیگری هم مثل ایشان از معرکه خارج شده است که فرمایش ایشان را تایید کند یا خیر ؟!

احتمالابا توجه به از بین رفتن بیست سی نفر بقیه که حتماً ایشان اسامیشان را بعدها معرفی خواهد کرد حول وقوه الهی فقط شامل حال ایشان شده است وایشان توانستند این را به گوش ملت … پرور برسانند..!

اما کماکان در صورت پاسخ گویی، این دوست گرامی دارای شبه علایق حزب توده می باشد و عملکرد آن، چه نسبت به طرفداران پادشاهی، چه به موجودیت ایران و در نهایت چه نسبت به همکاری هایش بارژیم جمهوری اسلامی هنوز مورد تردید است…!

لهذا دراین رهگذر بنده برآن نیستم از آقای امید دانا دفاع کنم و پاسخگویی به عهده ایشان است.!

اما چه اتفاقی پیش آمده و چه اتفاقی حادث است؟

تصور من این است که اشتباه آقای امید دانا در برخورد با سوال آقای نوری زاده از اعلیحضرت شاهزاده رضا پهلوی که در نهایت منجر به پاسخی بسیار هوشمندانه از طرف ایشان شد و تکرار بی محتوای اشتباه ، دل بعضی از اعضـــــــاء اپوزسیون را به درد آورد ودر حـــــــــال حاضر ماجرا به تخریب اپوزسیون توسط یکدیگر کشیده شده است ….!

اما دو نکته مهم این است که:

1- امید دانا در کار تبلیغات کمک شایان توجه ای به اپوزسیون کرده ودر صورت هرگونه اشتــباه شک نکنید توسط خود نیروهای جوان فعال قابل کنترل است .

2-کسانی که تخریب اعضاء فعال اپوزسیون را میکنند هم انسانهای بسیار علیه السلامی نیستند که بشود به حرفشان اعتماد کرد.!

 

۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه

مار هفت سر نداريم .! ما به جاي سر مار جاي ديگش را نشانه گرفتيم.!

مدتها دوستان بي توجه به اينكه چه بايد كرد، در تلاش هستند به روشنگري در رابطه با جناياتي كه جمهوري اسلامي ايران كرده است ، ميكند، يا تصميم دارد انجام دهد.
بديهي است شناخت جنايات جمهوري اسلامي وجانياتش شرط لازم براي روشن نگهداشتن ذهن مردم تحت ظلم ميهنم است تا خود را براي بازخوردي عملي آماده سازند، اماشرط كافي ....؟!
باتوجه به شناختي كه همچنان از سياست هاي جهاني نسبت به جمهوري اسلامي بدست آمده است ، ظاهراً دنيا در سه بلوك اتحاديه اروپا ، آمريكا و شرق(چين و شوروي) هدفي جز منافع خود را درپناه سياست ازبالافشار و از پايين چانه زني پيگير نيست .!
وبديهي است كه در اين شرايط اينان به امتيازگيري مجاني از جمهوري اسلامي كه درسه كنج گيركرده مشغولند، وتغييردر جمهوري پخته شده در كشور فرانسه با رسيپي انگلستان به سرآشپزي كارتر كه به بهره فراوني نشسته، و امروز بيشترين بهره را به كشورهاي درحال توسعه مانند چين وهند، مالزي و تركيه ،امارات وپاكستان ،عراق و لبنان ،گروه هاي تروريستي سفارش غرب مانند حزب الله والقاعده ،طالبان و پ .ك .ك بعيد است كه به منافع اينان كمك كند. اين درحالي است كه نظام تبديل به بزرگترين مافياي موادمخدر ومحل ترانزيت آن در آسيا شده است .!
جامعه مستأصل ايران مانند ذخيره بهانگيريها ازخطاي حقوق بشرحكام براي دوول دنيا درآمده تا بعد از فعالت هاي هسته اي دست آويز ديگري داشته باشند، كه ايشان نيز با فشار بمباران اطلاعاتي و تبليغاتي از خارج و داخل به مانند گله آماده مسلخ بيحركت به سلاخي ميروند وهركه زبان درازي كند زودتر ميرود .!
در اين رهگذر همه امتيازي كه اين جامعه ميگيرد، ميشود شامل اجازه خروج از كشور يك دختر ١٢ ساله بعداز ٤٢ روز گشنگي مادرش ، يا اجازه دفن بامراسم براي جوان وبلاگ نويس كه در شب چهلش مادر وبرادرش را مورد ضرب و شتم قرار دهند.
اين بين چه كسي هدف را بدرستي تشخيص داد؟!
اين مار بد خط و خال كه امروز نماي يك مار چند سر را به خود گرفته مورد حجمه هاي بسيار قويست ،اما هيچكدام از اين حجمه ها به كله اصلي مار نشانه نميرود ، وما شاهد انشقاق گروه ها و دسته هاي متفاوت چه عمدي وتحت نفوذ جمهوري اسلامي يا سهوي وفقط به جهت خود بزرگ بيني، اما در جهت بقاي جمهوري اسلامي هستيم ، حال چه با اسم حركت هاي موافق پادمان پادشاهي كه ميثاق هاي پادشاهي را كه به ظاهر از آن پشتيباني ميكنند ميشكنند، درواقع قرار گرد همايي هايش را خودخواسته تغيير ميدهند تا مردم را متفرق تر كنند ، چه جمهوري خواهان دمكرات كه با شعار هاي تجزيه طلبي حس ايراندوستي ديگر هموطنان را برعليه خود يا هر حركتي برمي انگيزند ويا آزاديخواهاني كه گردهمايي هاي مباحثه و امتيازگيري از جمهوري اسلامي را دربرنامه قرار ميدهند.!
دراين بين هستند كپي برابر جمهوري اسلامي با سوابق بسيار درخشان همسويي با شورش ٥٧ وترورهاي متناوب مردم ودگرانديشان وحمله مسلحانه در همراهي با كشور بيگانه به كشور مادر تا بهانه براي به مسلخ كشيده شدن بيش از سيزده هزار جوان را در يك ماه به نظامي كه خود در برقراريش بسيار كوشيدند، بدهد، كه به دنبال جايگزين شدن از پس خدمات سي وسه ساله امروز درحال چانزني با اتحاديه اروپا به جهت جلب نظر ايشانند.!

سرا اين اژدها كجاست؟!
به ظاهر تنها كسي كه اين بين سر واقعي نظام را شناخته وبا  پيگيري پرونده جنايت عليه بشريت اینان در جمهوري اسلامي( اخص آقاي خامنه اي و بسياري از سركردگان سپاه مافيايي پاسداران) ضرباتی هرچند ناکامل (به دلیل عدم همراهی جهانی) را به سر واقعی این اژدها میزند شاهزاده رضا پهلوي( اعلا حضرت رضا شاه دوم) است .

آنجه امروز مینویسم نه از برای تکرار مطالبیست که همگان میدانند بلکه برای ثبت در تاریخ است تاپس ازما بدانند در چه بلبشویی چه اشخاصی در بزنگاهی بس خطیر، جز به خود نیندیشیدند و ایران چه بر سرش می آید.!