همه ميدانيم ميزان نفوذ جمهوري اسلامي در كشورهايي چون انگلستان ، آلمان ، فرانسه ،چين وروسيه در نهايت منافع مشترك اين دو سوي سكه سياسي تجاري ايران وجهان ، بارها جان عزيزاني را كه آلترناتيو عملگرا بر عليه جمهوري اسلامي بوده اند را گرفته.
در بازي شطرنج امروز كه ديگر وزيري نمانده و شاه تنهاست ظاهراً همه در پي فرار به آخر صفحه به جهت وزير شدن هستند ولي همه غافل از اين هستند كه تنها گذاشتن شاه نيز يعني باخت اين دست از بازي.
امروز كه مرز بين آخرين آلترناتيو عملگرا و تئوريسين هاي بي يا باهويت موجود جامعه ايراني ديگر برداشته شده چه اتفاقي در شرف وقوع است؟
تئورسين هاي بي هويت بي نگاه به شرايط حساس في مابين وبي توجه به عواقب نابخردانه عملكردشان اقدام به پله سازي از اين آخرين امكان موجود را در جهت تعريف وشناساندن خود ميكنند، تا بدين ترتيب تمامي نگراني هاي "جوامع درتقابل با منافع ملي" را برطرف نمايند.!
اما در اين بين چند چيز فراموش ميشود، اگر تحمل سرباز بودن در اين بازي را نداري خارج شو چون تو به تنهايي بازي گردان نخواهي بود و آنارشيزم ناشي از اين هزارنظر بودن ذهن مردم را براي بازي گرداني اين امكانات كه در اختيارشان قرار گرفته را متشنج ميكنيد.!
اين بين يكسري آلترناتيوسازي هاي به ظاهر خطرناك از طرف بطور مثال بي بي سي، مثل آقاي خزايي با آنكه با در نظر گرفتن سخنانشان اقدام به خودكشي كردند( اشاره به اعتقاد به ولايت فقيه وحكومت سكولاريست همراه در زير يك چتر كه به نظر خنده دار بود)زنگ خطرِ تجديد قواي دشمنان منافع ملي كشور را ميزند ، واين بدان معناست كه اينان انتظار دارند ما ٣٣ سال ديگر منتظر بمانيم.
لذا اجازه دهيم اين بازي تا انتها برود و سكوت كنيم وگرنه در مقابل تاريخ پاسخگو خواهيم بود.
Translate
۱۳۹۱ آذر ۱, چهارشنبه
۱۳۹۱ آبان ۳۰, سهشنبه
به نام ايران و به نام آنچه من و پدرانتان كه پدران نسل ما وبسياري ازجوانمردان نسل سوخته بودند شما را فراميخوانم!
خطاب به فرزند قانوني مرداني كه امروز اكثر قريب به اتفاق ايرانيان ايشان را پدران ايران نوين ميخواننداعلاحضرت شاهزاده رضا پهلوي عرض ميكنم، مسبوق به سابقه فرمايشات آن گرانمايه كه هرنامي اگر براي روزي چون امروز بكار نيايد همان بهتر كه........!
عرض ميكنم ، من به عنوان يك ايراني نه به خاطر سي وسه سال زجري كه برمن رفته ، ونه بخاطر زنداني كه تاپاي مرگ تحمل نمودم ، كه منجر به تواري من از مام ميهن به كشوري بس بيگانه شد، بلكه به خاطر تمامي اسيران در بند ومادرانشان ، كودكان گشنه وآواره خيابان ودختراني كه از فشار فقر رو به خود فروشي آورده اند ، به خاطر همميهناني كه فرزندانشان را بظاهر براي بردگي ولي در واقع براي فروش اجزاء بدنشان به شيخ نشينها ميفرستند به اميد لقمه اي نان ، به شما يادآور ميشوم در شرايطي كه "بظاهر روشنفكران كم قيمت وطنم" هر روز به بهانه هاي واهي وفقط در جهت منافع سارقان وغاصبان وطنم حركت ميكنند ، انتظار پيوستن اين دون مايگان كه سبقه عملكردشان درطي پنجاه سال گذشته مسبوق به سابقه است ، امري است كه از حوزه تحمل ملتي كه هنوز تاوان اشتباه پدرانشان را ميدهند خارج است. لذا از آن مقام عاليقدر استدعا دارم، با احتساب مردم ايران به عنوان ياور خود وبا اتكا به شخصيت كاريزماتيكي كه از پدران گرامتان به شما ارث رسيده، نسبت به قبول رهبري ملت، تا به منزل رسيدن درفش ملت بر بلنداي البرز ايران، قبول زحمت نموده وتاريخ ايران را بار ديگر همچون پدرانتان دچار افتخار فرماييد.
بديهيست در اين راه جان بركفان ميهن كمافي سابق بي ادعا و بي نام در ركاب شما براي آزادي ميهن خواهند ايستاد.
باسپاس
بابك خسروي
عرض ميكنم ، من به عنوان يك ايراني نه به خاطر سي وسه سال زجري كه برمن رفته ، ونه بخاطر زنداني كه تاپاي مرگ تحمل نمودم ، كه منجر به تواري من از مام ميهن به كشوري بس بيگانه شد، بلكه به خاطر تمامي اسيران در بند ومادرانشان ، كودكان گشنه وآواره خيابان ودختراني كه از فشار فقر رو به خود فروشي آورده اند ، به خاطر همميهناني كه فرزندانشان را بظاهر براي بردگي ولي در واقع براي فروش اجزاء بدنشان به شيخ نشينها ميفرستند به اميد لقمه اي نان ، به شما يادآور ميشوم در شرايطي كه "بظاهر روشنفكران كم قيمت وطنم" هر روز به بهانه هاي واهي وفقط در جهت منافع سارقان وغاصبان وطنم حركت ميكنند ، انتظار پيوستن اين دون مايگان كه سبقه عملكردشان درطي پنجاه سال گذشته مسبوق به سابقه است ، امري است كه از حوزه تحمل ملتي كه هنوز تاوان اشتباه پدرانشان را ميدهند خارج است. لذا از آن مقام عاليقدر استدعا دارم، با احتساب مردم ايران به عنوان ياور خود وبا اتكا به شخصيت كاريزماتيكي كه از پدران گرامتان به شما ارث رسيده، نسبت به قبول رهبري ملت، تا به منزل رسيدن درفش ملت بر بلنداي البرز ايران، قبول زحمت نموده وتاريخ ايران را بار ديگر همچون پدرانتان دچار افتخار فرماييد.
بديهيست در اين راه جان بركفان ميهن كمافي سابق بي ادعا و بي نام در ركاب شما براي آزادي ميهن خواهند ايستاد.
باسپاس
بابك خسروي
۱۳۹۱ آبان ۲۹, دوشنبه
من گفته بودم
نوشتم كه پيگيري قتل ستار فقط مشروعيت بخشيدن به نظام غير مشروع است وهيچ كمكي به تفكرات او، به خانواده اش و ديگران نميكند . بايد ديد در اين بين چه اتفاقي از پيگيري مرگ اين جوان ساده زيست حاصل شد ؟
اول آنكه يك مشت از بيشخصيتان جمهوري اسلامي داراي تريبون بيشتري براي شناخته شدن يافتن.
دوم اينكه با بوجود آوردن يك موج رهگذر ديگر اميد موثر بودن امواج اجتماعي حاصل از هر جنايت جمهوري اسلامي را در ذهن مخاطب داخل كمرنگتر كرديم.
سوم اينكه به گسترش رعب و وحشت از مبارزه با جمهوري اسلامي دامن زديم ، تا جوانان داخل كشور را به اين نتيجه برسانيم كه حتي كشته شدن در راه آرمان نتيجه اي جز بسنده افكار عمومي به نتيجه اعلام شده از طرف پرشكي قانوني جهل و جنون ندارد.
نتيجه اينكه، ما دانسته يا نادانسته پس از آنكه رنگ وبوي اعدام شدن در جمهوري اسلامي بي تاثير در افكار داخل شده بود، به ماشين تبليغ وحشت از قتل اين رژيم تبديل شديم.
راه حل: تاكي بايد منتظر يك مشت آدم هو چي بنشينيم
تا اينان تصميم بگيرند گرد يكديگر جمع شوند يا نه ؟!!
آيا وقت آن نرسيده كه افراد مستقل كمپيني براي دعوت از موجه ترين آلترناتيو موجود " شاهزاده رضا پهلوي" تشكيل بدهيم تا ايشان را وادار به قبول رهبري مردمي كه در مبناي عامه هنوز دلبسته اويند بكنيم ؟!
آيا ما با تنها فشار به مباني مديريتهاي جهاني از طريق افكار عمومي كشورها كه آنهم در گرو تبليغات وحراج ثروت ايران از طريق جمهوري اسلامي گاهي رنگ ميبازد ميتوانيم بر اين ظلم غالب شويم ؟
كار عملي فشار بر شاهزاده است براي قبول و پذيرش رهبري اميدوارم امروز بر اين اصل متحد شويم تا فردا شاهد ستارهاي ديگر نباشيم.
نسل سوخته
اول آنكه يك مشت از بيشخصيتان جمهوري اسلامي داراي تريبون بيشتري براي شناخته شدن يافتن.
دوم اينكه با بوجود آوردن يك موج رهگذر ديگر اميد موثر بودن امواج اجتماعي حاصل از هر جنايت جمهوري اسلامي را در ذهن مخاطب داخل كمرنگتر كرديم.
سوم اينكه به گسترش رعب و وحشت از مبارزه با جمهوري اسلامي دامن زديم ، تا جوانان داخل كشور را به اين نتيجه برسانيم كه حتي كشته شدن در راه آرمان نتيجه اي جز بسنده افكار عمومي به نتيجه اعلام شده از طرف پرشكي قانوني جهل و جنون ندارد.
نتيجه اينكه، ما دانسته يا نادانسته پس از آنكه رنگ وبوي اعدام شدن در جمهوري اسلامي بي تاثير در افكار داخل شده بود، به ماشين تبليغ وحشت از قتل اين رژيم تبديل شديم.
راه حل: تاكي بايد منتظر يك مشت آدم هو چي بنشينيم
تا اينان تصميم بگيرند گرد يكديگر جمع شوند يا نه ؟!!
آيا وقت آن نرسيده كه افراد مستقل كمپيني براي دعوت از موجه ترين آلترناتيو موجود " شاهزاده رضا پهلوي" تشكيل بدهيم تا ايشان را وادار به قبول رهبري مردمي كه در مبناي عامه هنوز دلبسته اويند بكنيم ؟!
آيا ما با تنها فشار به مباني مديريتهاي جهاني از طريق افكار عمومي كشورها كه آنهم در گرو تبليغات وحراج ثروت ايران از طريق جمهوري اسلامي گاهي رنگ ميبازد ميتوانيم بر اين ظلم غالب شويم ؟
كار عملي فشار بر شاهزاده است براي قبول و پذيرش رهبري اميدوارم امروز بر اين اصل متحد شويم تا فردا شاهد ستارهاي ديگر نباشيم.
نسل سوخته
۱۳۹۱ آبان ۲۷, شنبه
گفتي خدا كجا نشسته؟!
يك روز توتاكسي داشتم از ميدان شهياد كه همه فكر ميكنند آزاديست ميرفتم بيست وچهار اسفند كه باز همه فكر ميكنند انقلاب است.
يك هو يك نفري از پشت تاكسي بغل من گفت ايخداااا.!
يك جوان خوش ذوق كه جلو نشسته بود برگشت عقب با خنده گفت بله آقا بامن كارداشتين؟!
صداي خنده تاكسي رو برداشت بعد چند لحظه راننده كه پير مرد خوش ذوقي بود گفت چي شده آقا به خدا خدا افتادي؟
مسافر كه انگار دنبال يكي ميگشت درد و دل كنه شروع كرد از وضع اقتصادي و بدهي هاش و .... صحبت كردن ، در انتها گفت مثل اينكه خدا هم ما را فراموش كرده ؟!
راننده كه آدم دنيا ديده اي بود خيلي خلاصه برگشت گفت آقا تو كار خدا شك نكن كه جاي حق نشسته .
شما فكر كن ما مردم با پسر اون خدا بيامرز كه اون همه خدمت به ماكرد چه كرديم، حالا خدا هم تلافي ميكنه ديگه، ميگي نه برو از بابات بپرس. طرف كه از اين نيم ريش هاي تازه حمام كرده، كه به خودشان ميگن اصلاح طلب بود، خورد و سكوت كرد جوان جلو تاكسي هم كه به ذوق اومده بود شروع كرد به پرسيدن خاطرات راننده تا رسيديم به بيست وچهار اسفند.....!
يك هو يك نفري از پشت تاكسي بغل من گفت ايخداااا.!
يك جوان خوش ذوق كه جلو نشسته بود برگشت عقب با خنده گفت بله آقا بامن كارداشتين؟!
صداي خنده تاكسي رو برداشت بعد چند لحظه راننده كه پير مرد خوش ذوقي بود گفت چي شده آقا به خدا خدا افتادي؟
مسافر كه انگار دنبال يكي ميگشت درد و دل كنه شروع كرد از وضع اقتصادي و بدهي هاش و .... صحبت كردن ، در انتها گفت مثل اينكه خدا هم ما را فراموش كرده ؟!
راننده كه آدم دنيا ديده اي بود خيلي خلاصه برگشت گفت آقا تو كار خدا شك نكن كه جاي حق نشسته .
شما فكر كن ما مردم با پسر اون خدا بيامرز كه اون همه خدمت به ماكرد چه كرديم، حالا خدا هم تلافي ميكنه ديگه، ميگي نه برو از بابات بپرس. طرف كه از اين نيم ريش هاي تازه حمام كرده، كه به خودشان ميگن اصلاح طلب بود، خورد و سكوت كرد جوان جلو تاكسي هم كه به ذوق اومده بود شروع كرد به پرسيدن خاطرات راننده تا رسيديم به بيست وچهار اسفند.....!
۱۳۹۱ آبان ۲۵, پنجشنبه
در لندن چه ميگذرد
پيرامون فرموده اعلاحضرت رضاشاه دوم مبني بر "بزرگترين مشكل ما بيتفاوتيست" به اين نتيجه رسيدم كه مشاهدات يك ساله خود را به قلم بياورم لهذا از دوستاني كه از واقعيات كلام من دلگير ميشوند پيشاپيش عذرخواهي ميكنم.
يك بيماري كلي در بين جامعه ايراني وجود دارد وآن اين است كه هيچ كس به هيچ كس نه اعتماد دارد ونه تلاشي براي اعتماد سازي ميكند.
در واقع آنچه حاكم است بيماري خود بزرگ بيني است كه البته همه ناشي از سختي هايي است كه هر كس به نوبه خود ميكشد يا كشيده است . همه فكر ميكنند بهترينند و همه اين تصور در آنها حاكم است كه از ديگري ميهن پرست تراند .!
تفرقه موجود در ايرانيان حاكم از اصل تهمت است ، بدين معني كه همه از شاهزاده رضا پهلوي و خاندانش ايران دوست تر همه از فردوسي حكيم تر، همه از كوروش حقوق بشردان تر، همه از كاوه بي ادعا تر، همه از سردار آيت محقق سربازاني به مراتب شجاع تر وميهن پرست تر،خلاصه سپاس ايزد را كه همه آرشان و آريوبرزنانند واگر شما با ديده ترديد يا پرسش به سخنان او بنگري يك هو سير تهمت وافترا است كه به ديگران شروع ميشود تا براي اينكه شما به طرف مقابل اعتماد كني تمام اعتمادت را به همه كس و همه چيز از دست بدهي .
اين همان گزينه اي است كه در نهايت بر مخاطب نتيجه اي جز بي تفاوتي نسبت به اجماع اين دوستان باقي نميگزارد.
قياس شناخت دوستان در اين است كه فلان شخص راننده اعلاحضرت است ، فلاني با ايشان عكس گرفته فلاني ........ خلاصه هيچ دليل ديگري براي شناخت وجود ندارد وخدا نيارد كه تو حرفي بزني ، خلاصه در يك كلام تعبير من اين است كه باقي مانده نسل فسيلاني كه جلوي شناخت ايراني از پادشاهش در قبل سال ٥٧ بود ، كماكان با همان تفكرات پوچ يكي از دلايل عدم اتحاد است . بديهي است اين بحث بدين جا نمي انجامد و ادامه سخن را به مقالات بعدي ميسپارم.
يك بيماري كلي در بين جامعه ايراني وجود دارد وآن اين است كه هيچ كس به هيچ كس نه اعتماد دارد ونه تلاشي براي اعتماد سازي ميكند.
در واقع آنچه حاكم است بيماري خود بزرگ بيني است كه البته همه ناشي از سختي هايي است كه هر كس به نوبه خود ميكشد يا كشيده است . همه فكر ميكنند بهترينند و همه اين تصور در آنها حاكم است كه از ديگري ميهن پرست تراند .!
تفرقه موجود در ايرانيان حاكم از اصل تهمت است ، بدين معني كه همه از شاهزاده رضا پهلوي و خاندانش ايران دوست تر همه از فردوسي حكيم تر، همه از كوروش حقوق بشردان تر، همه از كاوه بي ادعا تر، همه از سردار آيت محقق سربازاني به مراتب شجاع تر وميهن پرست تر،خلاصه سپاس ايزد را كه همه آرشان و آريوبرزنانند واگر شما با ديده ترديد يا پرسش به سخنان او بنگري يك هو سير تهمت وافترا است كه به ديگران شروع ميشود تا براي اينكه شما به طرف مقابل اعتماد كني تمام اعتمادت را به همه كس و همه چيز از دست بدهي .
اين همان گزينه اي است كه در نهايت بر مخاطب نتيجه اي جز بي تفاوتي نسبت به اجماع اين دوستان باقي نميگزارد.
قياس شناخت دوستان در اين است كه فلان شخص راننده اعلاحضرت است ، فلاني با ايشان عكس گرفته فلاني ........ خلاصه هيچ دليل ديگري براي شناخت وجود ندارد وخدا نيارد كه تو حرفي بزني ، خلاصه در يك كلام تعبير من اين است كه باقي مانده نسل فسيلاني كه جلوي شناخت ايراني از پادشاهش در قبل سال ٥٧ بود ، كماكان با همان تفكرات پوچ يكي از دلايل عدم اتحاد است . بديهي است اين بحث بدين جا نمي انجامد و ادامه سخن را به مقالات بعدي ميسپارم.
۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه
چند كلام بي پرده با آنانكه پيگير قتل ستار وستارها هستند
تصور درخواست پيگيري ازاينان ضمن مشروعيت دادن به دزد جاني در خانه ، خواست اينان براي ارضاء افكار عمومي درجهت مشروعيت دادن به اعمالشان راكمك ميكند.
اينان را بايكوت كنيد وهيچ توضيحي از ايشان نخواهيد چرا كه تمام توضيحاتشان شامل دروغ است.
خواستن توضيح از جانياني كه سي وسه سال كشتند و توضيحي ندادند دقيقاً قيافه احمق به خود گرفتن است
كاري كه بايد كرد را بزودي خواهم گفت.!
اينان را بايكوت كنيد وهيچ توضيحي از ايشان نخواهيد چرا كه تمام توضيحاتشان شامل دروغ است.
خواستن توضيح از جانياني كه سي وسه سال كشتند و توضيحي ندادند دقيقاً قيافه احمق به خود گرفتن است
كاري كه بايد كرد را بزودي خواهم گفت.!
۱۳۹۱ تیر ۹, جمعه
در لندن چه میگذرد
چنان هوای تودارد که از سر کویت
به راه دگرکی توان برد یارم؟ من وخیال وجودت که هر دو در رویاست
دل و حدیث وصالت که بسته دنیاست
چندیست با دوستانی آشنا شدم که سعی دارم باور دارشان باشم . کسانی که نفیر باورشان به آیین ایران را رسم دارند واز سخن گفتنم به پارسی ایراد میگیرند مباد آنکه ازواژه تازی در سخنم استفاده کنم.
در پی یک فراخوان به گرد هم آمدیم تا در پی گردهم آیی بزرگ باشیم ، باشد که به دعوت پادشاه ایران پاسخ فراخور دهیم وبه هموندی ایرانیان لندن ودر نهایت بریتانیا به سوی پشتیبانی از آخرین فرمایش ایشان گام برداریم .
دوستان بسیار سخت است که به زبانی که نمیگویم بنویسم پس به واژه گان خود پناه میبرم.
اشتراک در:
پستها (Atom)
